رازی و امیر سامانی
رازی و امیر سامانی
این حکایت در کتاب «چهارمقاله» نظامی عروضی سمرقندی، در مقالهی چهارم، دربارهی طب آمده است. نام امیر در روایتهای مختلف ممکن است تفاوت داشته باشد.
امیری سامانی در بخارا به درد مفاصل دچار شد. طبیبان بخارا نتوانستند او را درمان کنند و رازی را از ری فراخواندند. رازی پذیرفت که امیر را درمان کند، به شرط آنکه امیر هر چه او میگوید بپذیرد.
رازی، امیر را به گرمابهای بیرون شهر برد تا او را درمان کند. او از پیش اسبان تندرو و شتری آماده کرده بود تا اگر لازم شد، بگریزد. رازی در گرمابه با درشتی و دشنام، امیر را خشمگین کرد و حتی خنجری به او نشان داد. امیر از شدت خشم و ترس، ناگهان از جا برخاست. رازی نیز بیدرنگ گریخت.
امیر مدتی از رازی خشمگین بود. رازی در نامهای ماجرا را شرح داد و توضیح داد که درمان در همان خشم و برخاستن ناگهانی بوده است.
به باور طب آن روزگار، گرمای خشم و حمام، مزاج امیر را دگرگون کرده بود. امیر سرانجام رازی را بخشید. او به رازی پاداش داد و با احترام بازگرداند.
گاهی درمان یک مشکل در تدبیری نهفته است، که در نگاه نخست عجیب و غیرمنتظره به نظر میرسد.